رئيس سازمان وظيفه عمومی نيروی انتظامی از اجرای طرح تشديد برخورد با مشمولان غايب در سال 86 خبر داد و تاکيد کرد: همراه داشتن کارت پايان خدمت و يا معافيت الزامی است.

به گزارش پليس سردار کارگر گفت: با توجه به ابلاغيه اخير سردار فرماندهی ناجا، کليه نيروهای انتظامی اعم از پليس راه، اداره اماکن و ايستگاه های ايست و بازرسی موظفند از هموطنان مدارکی دال بر روشن شدن وضعيت خدمت وظيفه عمومی آنها درخواست کنند که در صورت نداشتن، با اين گونه افراد برخورد می شود.

رئيس سازمان وظيفه عمومی نيروی انتظامی با تاکيد بر اينکه همراه داشتن کارت پايان خدمت و يا معافيت الزامی است، افزود: تمامی هموطنان بايد در هنگام مسافرت و مراجعات خود به مراکز و نقاط مختلف کشور کارت پايان خدمت و يا معافيت خود را همراه داشته باشند.

اعتماد ملی / نوزدهم فروردين 1386

ابوالفضل شکوری سردبير روزنامه اعتماد ملی شد.
با کناره گيری کسری نوری از سردبيری روزنامه اعتماد ملی حجت الاسلام ابوالفضل شکوری از ديروز سردبير اين روزنامه شد.
ابوالفضل شکوری متولد 1344 و دارای درجه اجتهاد از مراجع تقليد حوزه علميه قم و دکترای فلسفه سياسی و عضو هيات علمی گروه علوم سياسی دانشگاه تربيت مدرس است. وی همچنين مديريت مطبوعات برون مرزی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال های 1360 تا 1363 را عهده دار بوده است. شکوری که نماينده مردم زنجان در مجلس ششم بود، عضو هيات تحريريه مجله های حوزه، آيين پژوهش و نامه مفيد در دهه های 60 و 70 و سردبير فصلنامه ياد بوده است. وی پژوهشگر حوزه های دينی، تاريخ معاصر و فلسفه سياسی می باشد که دراين زمينه ها داری بيش از هفتاد مقاله و 25 جلد کتاب چاپ شده است. شکوری پيش از اين عضو شورای سردبيری و مشاور مدير مسئول روزنامه اعتماد ملی بود. کسری نوری سردبير سابق نيز به عنوان مشاور مدير مسئول روزنامه منصوب شد.
اعتماد ملی / چهارشنبه 15 فروردين 1386

از ابتدای سال 86

ماموران راهنمايی و رانندگی با بدحجابی برخورد می کنند

با نزديک شدن به روزهای آخر سال و افزوده شدن ترافيک هر روزه پايتخت، فرمانده پليس راهنمايی و رانندگی تهران که نزديک به سه ماه است بر اين صندلی نشسته در جمع خبرنگاران از برنامه های سال جديد صحبت کرد، برنامه هايی که نشان از وظايفی که قانونگذار بر عهده ماموران راهنمايی و رانندگی گذاشته است نداشت.سردار حميدرضا هاشمی رئيس پليس راهنمايی و رانندگی تهران روز گذشته از معرفی رانندگانی که شئونات اخلاقی و اسلامی را رعايت نکرده و يا نسبت به حمل سگ اقدام می کنند به دادگاه خبر داد و گفت: پليس راهنمايی و رانندگی با افرادی که مزاحم نواميس مردم می شوند يا شئونات اسلامی را رعايت نمی کنند، برخورد خواهند کرد، عدم رعايت شئونات اخلاقی و اسلامی که شامل نداشتن حجاب در خودرو و يا بيرون بودن قسمت هايی از بدن که منقش به خالکوبی است، از موارد جرائم مشهود محسوب می شود و پليس راهنمايی و رانندگی موظف به برخورد با چنين مواردی است.رئيس پليس جرائم مشهود را در کنار حمل حيوان خانگی قرار داده و آورده است: داشتن جرائم مشهود و يا حمل سگ در خودروی شخصی منجر به معرفی راننده به دادگاه خواهد شد و ممکن است مدارک فرد نيز ضميمه پرونده شود.گفته های هاشمی در حالی اعلام شده است که کارشناسان معتقدند قوانين و مقررات نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران حدود وظايف پليس راهنمايی و رانندگی را تعيين کرده است.محمدرضا پرتوی کارشناس رسمی دادگستری در امور حمل و نقل و ترافيک در اين باره گفت: وظايف اصلی اين نيرو در بند 12 ماده چهارم قانون تشکيل نيروی انتظامی با صراحت تعريف شده است و براساس آن اجرای مقررات راهنمايی و رانندگی و حفظ حريم راه ها بر عهده اين يگان گذاشته شده است.به گفته او تعاريف ديروز فرمانده پليس راهنمايی و رانندگی تهران وظايف اصلی ماموران نيروی انتظامی نيست، اما ممکن است دستوری سازمانی باشد.پرتوی معتقد است: بهتر است با حجم ترافيک تهران، ماموران راهنمايی و رانندگی وظايف اصلی خود را انجام دهند و برای اجرای مقررات ديگر از ديگر ماموران نيروی انتظامی کمک بگيرند.

همراه داشتن حيوان خانگی جرم نيست

شيرزاد حيدری شهباز، وکيل دادگستری، با اينکه ماموران نيروی انتظامی را ضابط قضايی دانست اما گفت: ماموران نيروی انتظامی رسته ها و دسته های گوناگون با وظايف و اختيارات متفاوت دارند، بنابراين وارد شدن به وظايف ديگر رسته های اين يگان تخلف از حدود و وظايف است.او همچنين در مورد تاکيد ماموران برای برخورد با حمل حيوان خانگی گفت: حمل حيوان خانگی حتی اگر در فرهنگ ما نامانوس و غير قابل پذيرش باشد، اما عنوان مجرمانه و يا جرم مشهود نيست که ماموران نيروی انتظامی حق برخورد با آن را داشته باشند.اين نوع جرائم نياز به شکايت شاکی خصوصی دارد که پس از ثبت شکايت در مراجع قضايی قابل پيگيری و رسيدگی است.اما همکار او محمدرضا بندرچی معتقد است: ماموران نيروی انتظامی ضابط قضايی هستند و برای کمک به ديگر ماموران می توانند با جرائم مشهود برخورد کنند.

اعتماد ملی / پنجشنبه 24 اسفند 1385

خبرنگاران روزنامه ها مانند گذشته از کار خود راضی نيستند و بيشتر اين عدم رضايت از مديريت و کاهش آزادی حرفه ای آنان ناشی می شود
فقط حدود 25 درصد از روزنامه نگاران می گويند از شغل خود کاملا راضی هستند
داشتن احساس آزادی برای دنبال کردن متهورانه خبر يکی از چند عاملی است که باعث شده اين کار موجب رضايت روزنامه نگاران باشد
آنان هنگامی که بتوانند خبری را که می خواهند پوشش بدهند، انتخاب کنند از کار خود بيشتر لذت می برند
روزنامه نگاران به خاطر آنچه که بايد ببينند و گزارش کنند، رنج می کشند
غالبا رنج گزارش يک ماجرای خاص فقط به علت تلخی و آزاردهندگی خود آن ماجرا نيست، خبرنگاران از اين که همکاران آنان در تحريريه موضوع را درک نمی کنند، نسبت به آن همدردی نمی کنند، يا خواسته های غير معقول خبری دارند، رنج می برند
حمايت و درک ضعيف مديريت، رنج خبرنگاران را تشديد می کند
روزنامه نگاری جهانی/ جان هربرت/ ترجمه: يونس شکرخواه، علی ايثاری کسمايی
دل نوشته
پاک شد، به همين راحتی
وبلاگم رو ميگم
پاک شدنش نکته ای رو برام روشن کرد؛ چرت گفتن که آدم عاقل، يه اشتباه رو دو بار مرتکب نميشه
حالا دارم غصه می خورم، نه به خاطر پاک شدن وبلاگ، به اين خاطر که تغيير و تحولی که در دو سال اخير داشتم توی مطالبم به چشم می خورد
و حتی تغيير و تحول شما که در سطر سطر نوشته هام تا سطر سطر نوشته هاتون ديده ميشه
دو سال خاطره تلخ و شيرين، پاک شد
و باز کسی توی ذهنم تلنگر می زنه که: اين يعنی بايد همه چيزو فراموش کنی

posted by Elham Saleh @ 11:43 PM
Sunday, February 18, 2007

هفته پيش، ديدار با خاتمی را محدود کردم به چند خط
حالا می خواهم تلافی کنم
وهم انگيز و خلسه آور؛ رئاليسم جادويی ايران
دقيقه سه روز و 11 ساعت و 30 دقيقه است که در خلسه ام
نه از سرما نيست، از کم خوابی نيست، از اين قرص های لعنتی کدئين دار آرام کننده خلسه آور هم نيست که به خاطر سرفه هايم می خورم
از آن برف ناگهانی يک شبه وهم انگيز که به باران های ناگهانی رئاليسم جادويی آمريکای لاتين می مانست و از سر شب، تا نيمه شب، تا سحر، حتی تا صبح يک ريز باريد و باريد و در عرض چند ساعت، زمين و زمان را آنچنان سفيد کرد که انگار سفيدی تنها رنگ آفرينش است،هم نيست
اين خلسه از ثانيه های بعد شروع شد، از آن پله های مارپيچی که پايين می آمديم، يا حتی قبل از آن، از آن اتاق کوچک بدون بخاری و شوفاژ( من خيلی دقت کردم، نه شوفاژ داشت، نه بخاری) اما بی دليل گرم بود و بخار گرفته، و عرقی خلسه آور چکه چکه چکه از پيشانی و گردنت به چهار ستون بدنت راه می کشيد
يا حتی قبل تر از آن، از آن لحظه که پاهايش را روی هم انداخت و آبی رويال ملايم جوراب هايش چشم هايت را کشيد به سمت خودش و يا کمی بعد از آن، از آن لحظه که چشم هايش را گرداند و يکی يکی چهره ها را از زير نگاهش گذراند

نسل سومی ها اين روزها کمتر دچار اعجاب می شوند
هيچ چيز نديده ام که به شگفتی شان وادارد يا تحسين شان را برانگيزد
از نخوت است يا بی خيالی، چه فرقی می کند، مهم اين است که اين خاصيت عمومی همه نسل سومی ها از جمله چلچراغی هاست
فراگيری در ديکشنری نسل سومی، واژه بی معنايی است
برای کمرنگ شدن واژه فراگيری چه دليلی بهتر از آن که اين روزها معنادارترين واژه ميان همين نسل سومی ها، عدم قطعيت است

حالا با اين عدم قطعيت، اگر در صبح سرد روز سه شنبه 23 دی ماه بعد از آن برف وهم انگيز، نسل سومی های چلچراغی را ببينی که زانو به زانوی خاتمی نشسته اند و با حرف های خاتمی اعجاب، غافل گيری، احترام و تحسين فراگير از لب و لوچه شان می بارد و به طرز شگفت انگيزی چشم هايشان به خلسه ناکی چشم های دانلداک از دو طرف کش آمده، آويزان شده و پلک هايشان سرخوشانه روی هم افتاده، ديگر نمی پرسيد از من که چرا دقيقا سه روز و 11 ساعت و 30 دقيقه است که در خلسه ام
فريدون عموزاده خليلی / چلچراغ / سی ام دی 1385
* * *
و بخشی از نوشته مريم ذوالفقار، بخشی که به نظرم خيلی مهم است
هر بار، بار ديگری است

سيد محمد خاتمی مثل هميشه خوش برخورد و لبخند به لب يکی يکی با بچه ها احوال پرسی می کند و تک تک چهره ها را از نظر می گذراند
برای آنهايی هم که چهره آشناتری دارند سر تکان می دهد
اگر خبرنگار باشيد، اگر نگاه بی رنگ سياستمداران از چهره تان گذشته باشد، اگر با کسی بيش از 10 بار مصاحبه کرده باشيد و بار يازدهم باز مجبور باشيد از اول خودتان را معرفی کنيد و طرف باز هم به جا نياورد، اهمیـت اين پارگراف از حرف هايم را حتما خيلی خوب می فهميد
اين که يک سياستمدار آن هم در اين سطح چهره آدم را به جا بياورد و بی تفاوت هم نگذرد خيلی است
! خيلی ها

* * *
:دل نوشته مرتبط
يک: فريدون عموزاده خليلی؛ صاحب امتياز و مدير مسئول چلچلراغ، خودش يکی از دوست داشتنی های روزگاره
:دو
عکس دسته جمعی ما با خاتمی در چلچراغ چاپ شد
از همه خنده دارتر منم که در منتها اليه سمت راست صفحه، معلوم نيست باز چه موضوعی برای خنديدن پيدا کردم
اصلا يادم نيست در شرايطی که همه ژست گرفته بودن، من داشتم چی کار می کردم و به چی می خنديدم
اين خلسه ای که آقای خليلی گفت، همينه ها

posted by Elham Saleh @ 10:55 PM
Tuesday, January 23, 2007

بيست و سوم دی ميهمانش بوديم
ميهمان آن مرد دوست داشتنی
ميهمان آن رئيس جمهور هميشه محبوب؛ سيد محمد خاتمی
او منتظر شنيدن حرف های ما بود و ما در انتظار شنيدن صحبت های او
از هويت گفت و اين که هر کسی بايد هويت داشته باشد؛ هويتی که اثبات آن، مستلزم نفی ديگری نيست
دغدغه اش چرايی تفاوت جوان امروز با جوان ديروز شرق و غرب بود
برای پرسشش، پاسخی يافت يا نه، نمی دانم
توضيح: اين ديدار به کوشش گردانندگان هفته نامه چلچراغ صورت گرفت
* * *
دل نوشته
به سمت نياوران می رفتيم
درختان زير پوششی از برف روی خيابان سر خم کرده بودند
انگار به سوی بهشت می رفتيم
راننده گفت: قشنگه اما خطرناک هم هست، اگه شاخه ها زير برف بشکنن
فکر کردم: برای رسيدن به بهشت بايد خطرهای بسياری را پشت سر گذاشت

posted by Elham Saleh @ 10:56 PM
Tuesday, January 16, 2007

بمب و نان
رحمان جوان بيست ساله افغانی پيش رويم نشسته است
اينجاست و اينجا نيست
خانه اش را می کوبند
خانه ای که سال ها نداشته است
نداشته؟ خاکش را که داشته و اميدش را که يک روز: برمی گردم، می سازم، در سرزمين زجر ديده ام خانه خواهم ساخت
کار خواهم کرد، همسری خواهم ستاند و کودکانی خواهم داشت که گرسنه نباشند، که نان در آب فرو نبرند
رحمان دانشجو بوده، طالبان که آمدند آواره شد، پدرش کجاست؟ نمی داند
مادر؟ تاب اندوه بی خانمانی نياورد
و غريبانه در سرزمينی که از آن او نبود، روی در خاک کشيد
و برادرانش؟ هر يک در گوشه ای از جهان

خواهرانت کجا هستند! فاطمه دق کرد، فاطمه زير آن گور پارچه ای تاب نياورد، دلش ديدن جهان را می خواست
آدم بود، زندگی آدميان را می خواست
در اشک هايش که کسی آن ها را نديد غرق شد، مرد
زهرا؟ فرار کرد
رها شد؟ نه اسير شد، اسير سرمايه، تن می فروشد جايی
جايی، به ناچيز

افغانستان، خانه افغانی هاست
به هيچ خانه ای نمی توان از آسمان فرود آمد، الا به ويرانی سرپناه آن خانه
بس کنيد ويرانی سرپناه کودکان افغانی را
افغانستان، خانه افغانی هاست
نوشابه اميری / گزارش فيلم / سال دوازدهم
* * *
دل نوشته
جشن تولد امسال زود هنگام بود و پر از
رنگ، عکس و موسيقی
ذوق زدگی کودکم را مديون آن ها هستم
آن ها که دوستانی بهتر از آب روان اند

posted by Elham Saleh @ 12:14 AM
Wednesday, January 03, 2007

بازگشت بانک ها به 30: 7
آن قدر دولت بر تصميم اشتباه خود اصرار کرد تا سرانجام مجلس برای گشودن گره ساعت کاری بانک ها وارد عمل شد
هر چند که تصويب دو فوريت طرح نمايندگان که دولت را موظف می کند تا ساعت کاری بانک ها را به قبل از تغييرات بازگردانند برای دولتی ها گران آمده است اما به نظر می رسد اين تصميم برای مردمی که در تمام سه ماه گذشته آشفتگی کم نظيری را در انجام امور بانکی خود تحمل کرده اند، موجب شادمانی خواهد بود
ديروز پس از آن که 136 نماينده مجلس به دو فوريت اين طرح رای دادند، معاون پارلمانی نهاد رياست جمهوری در واکنش به تصويب طرح دو فوريتی مجلس شورای اسلامی مبنی بر بازگشت ساعت کاری بانک ها تصريح کرد: بهتر بود نمايندگان مجلس کمی صبر می کردند
منبع: گروه اقتصاد/ اعتماد ملی
* * *
مدتی در کتابخانه مجلس، روزنامه های سال ها پيش را می کاويدم
حالا در غيبت شرق، کمتر می توان مطلبی زيبا در روزنامه ها يافت، شايد هم شرق، سطح سليقه ام را بالا برده، هر چه هست هيچ روزنامه ای راضی ام نمی کند، حتی اعتماد که اغلب بچه های شرق راهی آن شده اند
فقط گاهی اعتماد ملی می خوانم برای اطلاع از اوضاع کشور
همين شد که رفتم سراغ روزنامه کيهان سال 1357
معلمان، در کلاس ها را به خيابان ها گشوده اند
بانگ موذن هنوز در گلدسته مسجد سپهسالار نپيچيده بود که شليک گلوله کلام را در گلوی سخنران به خون کشيد
از نقش و وظيفه معلم در اجتماع می گفت که با صورت به خون نسشته از روی چهارپايه ای که زير پايش بود به ميان جمعيت سقوط کرد
ميدان بهارستان از جمعيت موج می زد
نعش معلم روی دست آن ها که کنار چهارپايه ايستاده بودند ماند
موج جمعيت به طوفان تبديل شد
» خانعلی کشته شد»
اين فصل ديگری بود که به زمستانی سرد و طولانی تبديل شد؛ دوازده ارديبهشت 1340
چه کسی گلوله را شليک کرد؟
پاسخ به اين سئوال اهميت چندانی نداشت
بايد رد پای ترور انديشه را جستجو می کردند
گر چه همه می دانستند قاتل کيست
آن کسی را می گوييم که به طرف خانعلی شليک کرد
کيهان / دوشنبه اول آبان
* * *
دل نوشته
منگر به هر گدايی که تو خاص از آن مايی
مفروش خويش ارزان که تو بس گرانبهايی

posted by Elham Saleh @ 12:25 AM
Wednesday, December 27, 2006

از ميدان وليعصر می گذرم
يکی از چادرهای انتخاباتی را می بينم
رويش نوشته شده: مشکلاتتان را بگوييد تا ما برطرف کنيم
کمی آن سوتر، زنی ميانسال کنار پياده رو عروسک می فروشد

posted by Elham Saleh @ 10:54 AM
Wednesday, December 13, 2006

دلم خدا می خواهد و زيارت
دلم زيارت حضرت فاطمه را می خواهد
به حرمت پاکی اش
دلم نور می خواهد
نور را گم کرده ام
گاهی سرشار از نور می شوم و اغلب تهی ام
دلم نور می خواهد
دلم خدا می خواهد
مريم می خواهم و فاطمه
خدا می خواهم و نور
بسم الله النور
بسم الله النور النور
بسم الله نور علی نور
بسم الله الذی هو مدبر الامور
بسم الله النور

posted by Elham Saleh @ 1:03 AM
Thursday, November 09, 2006

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.